در سکوت این روزهای تئاتر بومی، بلاتکلیفی مرکز هنرهای نمایشی کشور تنها یک خلأ اداری نیست؛ نشانه‌ای‌ست از یک بحران عمیق فرهنگی. امین سالاری، مدیرمسئول مؤسسه ققنوس بندرلنگه، در این یادداشت، نسبت به خاموشی تدریجی نمایش آیینی ایران هشدار می‌دهد.

صدای پای خاموشی می‌آید. نه از سکوت صحنه، که از فرو ریختن تکیه‌گاه‌ها. نمایش ایرانی، تئاتر اقلیم‌ها، جشنواره آیینی و سنتی، پژوهش‌های سالیان و تمام جوشش‌های خاک‌خورده‌ی شهرستان‌ها، این روزها در بی‌سرانجامی یک تصمیم اداری دفن می‌شوند.

مرکز هنرهای نمایشی کشور، این روزها بی‌متولی مانده است.

و این، تنها یک مسئله‌ی اداری نیست؛ این یک فاجعه‌ی فرهنگی است.

جشنواره‌ای که باید نفس می‌کشید، رها شده است

در غیبت متولی، تنها پایگاهی که می‌توانست زبان، آیین، روایت، موسیقی و نمادهای اقلیم‌های گوناگون ایران را به صحنه بازگرداند، جشنواره تئاتر آیینی و سنتی، به حال خود رها شده است؛ بی‌برنامه، بی‌تاریخ، بی‌جان.

آیا این خاموشی، مرگ تدریجی یک سنت هزارساله نیست؟

آیین‌هایی که با بخشنامه نمی‌چرخند

تئاتر آیینی، روایتِ زنده‌ی مردم است؛ روح سرزمین است.

آواز ناخدا، نقالی خسته، تعزیه‌خوان کویر، بندباز لر، لوطی تهرونی، روایتگر ترکمن و خنیاگر بلوچ؛ این‌ها را نمی‌توان با بخشنامه مدیریت کرد. این‌ها را باید فهمید، دوست داشت و پاس داشت.

هشدارها شنیده نشد؛ تجربه‌ها نادیده گرفته شد

دکتر داود فتحعلی‌بیگی، ستون استوار نمایش ایرانی، بارها هشدار داده:

«بی‌تکلیفی امروز، میراث دیروز را نابود خواهد کرد.»

و اگر امروز اندک رمقی از این جریان مانده، حاصل تلاش آنانی‌ست که روزگاری از دل و جان برایش ایستادند.

در این میان، باید از اتابک نادری یاد کرد که در دوره‌ای از مدیریت خود با دغدغه و شناخت عمیق، در پاسداری از این هنر کوشید.

دیگر زمان تعارف نیست

معاونت محترم هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسئولیت مستقیم این رخوت، این سکون، و این بی‌تصمیمی، با شماست.

چگونه ممکن است در حالی که ادعاهای بزرگ درباره عدالت فرهنگی و تمرکززدایی مطرح می‌شود، مهم‌ترین مسیر احیای تئاتر بومی این‌چنین بلاتکلیف و بی‌سرپرست رها شده باشد؟

چرا هیچ افق روشنی برای این جشنواره و برای مرکز هنرهای نمایشی تعریف نمی‌شود؟

بی‌برنامگی‌ای که همه‌چیز را به خطر انداخته است

این بی‌برنامگی، نه‌تنها اجرای نمایش‌ها را، بلکه پژوهش‌ها، آموزش‌ها، تولیدات مستقل و انگیزه هنرمندان شهرستانی را هم تحت‌الشعاع قرار داده است.

مؤسسات مردمی و فرهنگی در اقلیم‌های مختلف، که با دست خالی در حال زنده نگه داشتن روح نمایش ایرانی هستند، دیگر چگونه باید به راه خود ادامه دهند؟

آیا هنوز می‌خواهیم با تکیه بر تعهد فردی، نبود نهاد را توجیه کنیم؟

فریادی از دل جنوب، برای یک تصمیم شجاعانه

من، از جنوب‌ترین کرانه‌ی خلیج فارس، از دل مردمانی که هنر را با طعم دریا و عطر خاک می‌فهمند، این فریاد را می‌نویسم:

نمایش آیینی و سنتی ایران در حال خاموش شدن است، اگر اراده‌ای برای نجاتش نباشد.

و آن‌چه امروز نیاز است، نه یک بخشنامه‌ی دیگر، که یک تصمیم شجاعانه و تعهد مدیریتی صریح برای تعیین تکلیف، احیاء، حمایت و استمرار این مسیر است.

نه از سر گلایه، که از سر غیرت و هشدار

این یادداشت نه از سر گلایه، بلکه از سر غیرت و هشدار است؛

برای آن‌که هنوز باور داریم این خاک، این زبان، این آیین،

شایسته دیده شدن و شنیده شدن است.

یادداشت اختصاصی

  • نویسنده : امین سالاری