به گزارش دلفین، به مناسبت روز ملی خلیج فارس به شرق هرمزگان سفر کردیم؛ به مینابی که هنوز از زخم بمباران مدرسه «شجره طیبه» خون میچکد. شهری که دیگر کسی آن را با نخلستانها، جشنواره انبه و یاسمینگل یا پنجشنبه بازار نمیشناسد؛ امروز فقط با صدای خاموش ۱۲۰ کودک جانباخته زنده است؛ کودکانی که رؤیاهایشان در خاک مدرسه جا ماند.
در کوچههای میناب، جای خالی کودکانی دیده میشود که هر کدام بدون پیچیدگیهای دنیای بزرگها، رؤیایی در دل داشتند. یکی میخواست خلبان شود، دیگری پزشک. علیرضا شهرجوی هفتساله، همه دنیایش را در یک دوچرخه خلاصه کرده بود؛ رؤیایی کوچک و ساده که پیش از به وقوع پیوستن، گم و گور شد.
حالا در بسیاری از خانهها سکوت نشسته است؛ خانههایی که روزی با صدای بازی و خنده بچهها نفس میکشیدند. اما حالا جای آن خندهها خالیست و آسمان میناب بیشتر از همیشه شمارش گریهها را بلد است.
ساعت یازده و ربع؛ نقطهای که زمان ایستاد
شب هنگام پس از بازدید از مدرسه، به مزار شهدای دانشآموز میناب رسیدم. خانوادهها کنار قبر عزیزانشان، با لباسهای سیاه و در سکوتی سنگین نشسته بودند. نگاهم میان مزار دانشآموزان و معلمان میچرخید؛ هر کدام حکایت غمی عمیق داشتند. درست همانجا با مادر شهید «علی حفیظی» صحبت کردم؛ مادری که تنها پسرش را در این حادثه از دست داده بود. او گفت: آن روز ساعت یازده و ربع تماس گرفتند که کلاسها تعطیل شده، بروم علی را ببرم. چند دقیقه بعد همه چیز به هم ریخت.
حتی صدای انفجار هم هنوز به خانه آنها نرسیده بود و خیابانها پر از هرجومرج بودند.
مدرسهای که در چشم بر هم زدنی فرو ریخت
خانهای که فقط چند لحظه قبل پر از زندگی بود، الان خاکستر سردی بود که روح همه کودکان را در خود بلعیده بود.
مادر علی میگوید: در آن لحظه توان حرکت نداشتم؛ فقط دعا میکردم پسرم زنده باشد.
دو روز دردناک در جستوجوی علی
همسرم و من بین کلاسها و بیمارستانها در رفت و آمد بودیم؛ نام پسرم در فهرست مجروحان نبود. دو روز تمام ناامیدانه دنبال امید میگشتیم تا بالاخره خبر تلخ رسید؛ پیکر علی پیدا شده و به تیاب منتقل شده بود.
دو روز برای ما حکم سالها انتظار بیپایان را داشت.
آرزویی که ناباورانه نیمهکاره ماند
مادر علی با بغض میگوید: اگر فقط یک دقیقه فرصت داشتم یک بار دیگر او را بغل کنم و به او بگویم که افتخار من، خانوادهاش و این شهر است.
او عاشق خلبان شدن بود؛ میخواست آسمان وطن را پاسداری کند. از نظر اخلاق و درس هم همیشه نمونه بود.
مادر شهید با یقین میگوید: خون این بچهها هرگز فراموش نخواهد شد.
یاد دانشآموزان و معلمان مدرسه «شجره طیبه» در ۹ اسفند ۱۴۰۴ یادآور سکوتی سنگین و رنجی عمیق است که بر میناب سایه افکند.
نام و خاطرهشان امروز همچون چراغی روشن، در برابر فراموشی ایستاده است.
این فاجعه نهتنها خانوادهها، بلکه وجدان یک شهر و کشور را داغدار کرد.
میناب با این زخم زندگی میکند، اما تسلیم خاموش نمیشود. بر ماست که روایتشان را زنده نگه داریم و برای فردایی امنتر و انسانیتر بکوشیم.
گزارش اختصاصی: فاطمه درویش پور















Wednesday, 24 June , 2026